X
تبلیغات
...شــــــقـــــایـق






...شــــــقـــــایـق

...عـــاشــــــــــــــــــــــقـانـــه ها

خدایا............

از تو دلگیرم ؛

به قولت وفا نکردی .....

گفته بودی حق انتخاب دارم!

پس چرا انتخابم در آغوش دیگریست؟؟؟!!!!!
نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 15:16 توسط شقایق| |

در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز می گفتند :

 

" بدون تو حتی نفس هم نمی توانم بکشم "

 

و امروز

 

 

در آغوش دیگری نفس نفس میزنن !!!

نوشته شده در جمعه 25 آذر1390ساعت 14:52 توسط شقایق| |

وقتی یکی عاشقته تو دوسش نداری.

بعدش که عاشقش میشی

اون

دیگه عاشقت نیست.

اونوقت میفهمی که چرا اول قصه میگن:

یکی بود!

یکی نبود!

نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 22:13 توسط شقایق| |

دوستت دارم

 

را براي هردويمان فرستادی!!!

 

هم منهم او

 

خيانت ميكردی

 

 يا

 

عدالتت بود؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت 16:12 توسط شقایق| |

چقدر سخته

تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو دزدیده و

 به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی

به جای اینکن لبریز از کینه و نفرت بشی

 حس کنی هنوزم دوسش داری.

چه قدر سخته

پشتت بهش دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

ولی مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوزم

دوسش داری...

نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 13:26 توسط شقایق| |

چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی

هزار بار تو خودت بشکنی

اونوقت آروم زیر لب بگی

گل من

باغچه ی نو

مبارک.

نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390ساعت 12:13 توسط شقایق| |

               نگران نبودنت نباش

                نفرینت نمیکنم!

                همین که دیگرجایت در

                دعاهایم

                خالیست

 
                برایت  کافیست!!

نوشته شده در جمعه 11 آذر1390ساعت 17:29 توسط شقایق| |

کابوس میدیدم از خواب پریدم که به اغوش تو پناه ببرم

افسوس...............

یادم رفته بود که از نبودت به خواب پناه بردم.
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 15:10 توسط شقایق| |

کاش میفهمیدی قهر میکنم

 

تا دستم را محکمتر بگیری

 
 و بلندتر بگویی بمان...
 
 
نه اینکه
 
 
شانه بالا بیندازی و
 
 
 ارام بگویی ...
 
 
هرطور راحتی...
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 12:6 توسط شقایق| |

  هميشه اشک اونايي که به فکرمون هستن رو در مياريم..
                        

  هميشه واسه کسايي که به فکرمون نيستن اشک ميريزيم..
                       

  هميشه به کسايي که اصلا به يادمون نيستن فکر ميکنيم..
                    

  هميشه کسايي که اصلا فکرشم نميکنيم به يادمونن..

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 11:1 توسط شقایق| |

خدا جون میشه تو امشب...منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم...دیگه وقتشه بمیری؟

خداجون میگن تو خوبی...مثل مادرا میمونی...
اگه راست میگن ببینم ،عشق من کجاست؟میدونی؟


خداجون میشه یه کاری بکنی به خاطر من
من میخوام که زود بمیرم
...آخه سخته زنده موندن...


 

من که تقصیری نداشتم...پس چرا گذاشته رفته؟

خداجون تو تنها هستی...میدونی تنهایی سخته...

زنده بودن یا مردن من...واسه اون فرقی نداره

اون میخواد که من نباشم...باشه اشکالی نداره...

خداجون میخوام بمیرم...تا بشم همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه...حتی واسهً یه ساعت

خداجون میشه تو امشب...منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشمدیگه وقتشه بمیری؟

نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390ساعت 14:45 توسط شقایق| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت